گفتی که می روی به دلم می سپارمت
نزدیک یا که دور بدان دوست دارمت
تقصیر تو نبود اگر دور مانده ایم
یا خط سرخ حادثه را کور خوانده ایم
خط را بریده اند همان کینه ورزها
ما را نشانده اند به این تاب و لرزها
با هم دویده ایم بلی تا میان خط
بیش از توان خویش ولی تا میان خط
این سینه موج موج به دنبال حادثه است
تقدیر ماست این اگر بال حادثه است
از دست حادثه به که باید پناه برد
در محضر خدای که باید گواه برد
شب را نگاه کن که به خمیازه مبتلاست
انگه سحر شود گل رویا به کام ماست
وقتی دلم برای لبت تنگ می شود
گلواژه های شعر و غزل سنگ می شود
در قاب سرخ سینه و جانم گذارمت
گفتی که می روی به دلم می سپارمت
|
+| نوشته شده توسط
آراکس در شنبه بیست و ششم مرداد 1387
|